تبليغاتX
برای ساکنان زمین

سیکل

ادامه پست زندگی

هر انساني بر انسان ديگر اثر مي گذارد،و آن ديگري بر نفر بعدي ،و جهان سرشار از داستانهاست.اما همه يكي است*

 

خیلی وقت ها فکر می کنم که چی؟که چی بشه؟؟؟

آدمیزاد به دنیا می یاد مادر و پدرش(البته بیشتر مادرش)بزرگش می کنن

مدرسه می ره درس می خونه خاطره جمع می کنه.

ازش عکس و فیلم می گیرن که شاهد خاطره ها باشه!

بزرگ می شه می ره دانشگاه مثلا درس می خونه و واقعا ول می گرده.

می ره سر کار .مستقل می شه!

 بعد حس می کنه دیگه واقعا بزرگ شده عاشق می شه ازدواج می کنه

بچه دار می شه بچه اش(یا بچه هاش) رو بزرگ می کنه

بچه هاش می رن سر خونه زندگی شون .

باز نشسته می شه

و یه روزی هم توی تنهایی می میره!

 

نمی گم همه مردم این جوری زندگی می کنن ولی اغلب مردم این جوری اند.

یه دوره یه سیکل رو طی می کنند!

و شاید اگه احساسات نبود هیچ وقت طی کردن این سیکل قابل تحمل نبود.

این وسط دل خوشی های کوچولو ،اخبار ، کتاب ها ،دوستان،فامیل،وسایل ارتباطی و... سرگرمش می کنند که بتونه بهتر تحمل کنه!

 

*:از كتاب پنج نفري كه در بهشت ملاقات مي كنيد/ميچ آلبوم

+  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت  0:37  توسط  سناء شایان |    | 

امتحان

سلام

چون نزدیک امتحانات دیدم بهتره در مورده نحوه امتحان دادن بنویسم که برای اکثر رشته ها ثابته به جز رشته ما.

سوالات ما از دانشگاه مادر میاد و همون جا هم تصحیح می شه. مثل امتحان نهایی ما به کالج دیگری می ریم و سر برگ ورقه ها هم جدا می شه. مدت امتحان 3 ساعت و نمره هر درس 75 نمره(برای رشته های دیگه 50) که با 25 نمره داخلی می شه 100. از 75 ، 25 نمره سوالات کوتاه و 50 نمره هم سوالات تشریحی که سهم هر یونیت 10 نمره ست. برای هر یونیت 2 تا سوال میدن که ما باید یکی رو انتخاب کنیم. تا این جا همه چیز خوبه غیر از اینکه برای یه سوال 10 نمره ای حداقل 8 تا 10 صفحه باید نوشت!!

ترم پیش استاد درس مدیریت آقای پروفسوری بود که بعدا فهمیدیم طراح سوال اون درس هم خودش بود ، گفت که برای هر سوال اول جواب درست که نهایت 2 صفحه است رو بنویسیم بعد از خودمون چیز بنویسیم دوباره در اواسط کار ، مطلب اولیه رو هی تکرار کنیم!! خوب زیاد می شه دیگه!!

این قضیه برای بچه های مدیریت یا بازرگانی خوبه ولی ما برای یه امتحان مثل ریاضی باید نحوه اثبات فرمول و توضیحات اون و نحوه حل مسئله روبه انگلیسی بنویسیم بلکه زیاد بشه و نمره رو بگیریم اون هم نه کامل و شیوه استاد فقط برای درس خودش جواب می داد. البته اونقدر سوال ها کلی هست که این روش بهتره وگرنه کی می تونه یک فصل کامل رو در جواب یک سوال بنویسه اونم تو 3 ساعت با کلی سوال های دیگه. من که همیشه وقت کم میارم تازه دایره لغاتم هم ته می کشه . در عوض هندی ها که عاشق نوشتنن و این طوری هم بار اومدن ، عرض 2 ساعت با 40 صفحه جواب از جلسه بیرون می رن.

اولین پاسخ نامه که به ما می دهند 8 برگه داره و در طول امتحان مجبوریم 100 دفعه برگه اضافه تقاضا کنیم. من که تا حالا 30 صفحه بیشتر ننوشتم .ولی بچه ها تا 40 – 50هم نوشتن که من واقعا نمی دونم چه جوری؟. پارسال برای امتحان ریاضی 23 صفحه نوشتم که خودم هم داشتم شاخ در می آوردم (چون تااون موقع بیشتر از 5 صفحه ریاضی ننوشته بودم).بعد امتحان هم به جای منگنه کردن با یه میله باریک گوشه بالای برگه ها رو سوراخ می کنیم و با کشی که بهمون میدن اون ها رو به هم متصل می کنیم.(این بهترین راهه چون منگنه که این همه برگه رو نمی گیره!) 

قضیه این زیاد نوشتن هم نه سنجیدن علمه نه قدرت نوشتار، بلکه یک قضیه کاملا پولیه کسی که مصحح هستش برای هر برگه 2 روپیه(40 تومان) میگیره ، خوب هرچی تعداد برگه ها بیشتر باشه پول بیشتری در کاره و در کل نمره خوبی نصیب دانشجوی بدبخت می شه.البته جواب صحیح هم باید درجواب باشه وگرنه زیاد نوشتن الکی نمره ای نداره!!

 

***این همه نوشتم که بگم از این هفته امتحان های ما شروع میشه. به همین مدلی که گفتم . 2 هفته ای نمی تونم بیام اینجا. از همه شما دوستای عزیز می خوام برای ما دعا کنید امتحان های این ترم که خیلی هم سخته ، به خوبی بدیم. ممنونم

یا حق

+  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت  19:5  توسط  نرگس |    | 

زندگی

افتادم تو کار زندگی نامه خوندن!

امینه را به قلم مسعود بهنود خوندم!سرگذشت مادربزرگ آغا محمد خان قاجار!

نکته مهم اش این بود که هیچ کس جنبه قدرت رو نداره !

و هیچ وقت افراد لایق در جایی که لیاقت دارند قرار نمی گیرند!

حکومت دست زنان است ولی در نهان و مردان کاری به جز حرمسرا درست کردن بلد نیستند!زنان هم اگر موقعیت خوب و هوش عالی داشته باشند زمام امور رو به دست می گیرند و اگر نداشته باشند در حرمسرا می مانند!(الان گرچه حرمسراها از بین رفته ولی در نهان ماندن زن ها همچنان ادامه دارد)

جالب تر این بود که در حین خوندن این کتاب سری هم به استرآباد و بندرترکمن و آق قلا و اینچه برون زدم و حسابی بهم چسبید!!

یاد کتاب های تاریخ دوره راهنمایی افتادم که چه قدر پاستوریزه بود و داستان را تا آنجا تعریف می کرد که انقلاب اسلامی رخ داد و بعد همه مملکت گل و بلبل شد!!!

 

هوشنگ مرادی کرمانی را دوست دارم!

شاید برای این که تظاهر نمي كنه و دروغ نمی گه!

شما که غریبه نیستید رو هم خوندم!

و جالب بود بعضی از خاطرات دوران کودکیش با خاطراتی که مامان از کودکی خودش تعریف می کنه یکی بود!حرف های ننه بابای هوشو (مامان بزرگ هوشنگ)مثل حرفهای مادربزرگ مادر من بود!

کتاب خوبی بود  فقط آخرش رو ماست مالی کرده بود!شایدم حق داشت!

 

اتاق آبی سهراب سپهری را 100 بار خوندم!

مخصوصا قسمت معلم نقاشی ما!

سهراب ساده است خیلی ساده!

 

شیطان سبز  نوشته احمد احرار را وقتی بچه بودم خواندم!

سرگذشت تیمور لنگ!!(این یکی رو باید یه پست مفصل درباره اش بنویسم)

 

مادام دوپاری ، زنده ام که روایت کنم(مارکز) و...............

 

بعد از این همه سرگذشت تازه فهمیدم آدم ها چه قدر شبیه هم اند!!

تولد زندگی مرگ!

هیاهو بر سر هیچ!

سختی راحتی شیرینی تلخی!

عشق ازدواج بچه!

خون نژاد فامیل!

قدرت  شهوت ثروت!

 

حرفام تموم نشده ولی این پست خیلی طولانی شد!

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت  13:24  توسط  سناء شایان |    | 

مي فهمم.

خيلي وقت ها مي فهمم كه خيلي ها دروغ مي گويند.
اما نمي دانم چرا مثل احمق ها به نشانه باور كردن دروغشان لبخند مي زنم.
شايد براي آن كه مي خواهم دروغشان را با دروغي ديگر پاسخ دهم.
و اين است روزگار ما..................

+  نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت  21:25  توسط  سناء شایان |    | 

خرافات یا ......

سلام

این بار می خوام مقداری در مورده اعتقادات هندی ها بنویسم(در حد اطلاعات خودم)

سال اول که اومدیم اینجا یک شبکه تلویزیونی توجه من رو به خودش جلب کرد. یه کارشناسی میومد و از صبح تا شب در مورد اینکه مثلا متولد این روز چه کار کنند ، چه سنگی داشته باشند ، روزشون خوب هست یا بد یا آینده چه جوری براشون رقم می خوره صحبت می کرد و بعد سنگ هایی رو نشان می داد و از اثر اون ها در حال و آینده خبر می داد. حتی شبکه های دیگه سنگ های شانس یا دفع بلا رو هم در بین برنامه ها تبلیغ می کنند که مثلا طرف درس نخونده و فقط این سنگ رو به خودش آویزون کرده و امتحان رو با نمره خوب قبول شده.

این گذشت تا ترم پیش که تنها دختر هندی کلاس می خواست ازدواج کنه، تمام کار های ازدواج رو کرده بودند که یه روز اومد گفت " 3 ماه عقب افتد" !! وقتی علت رو پرسیدم ،جواب داد که رفتیم پیش آقای طالع بین (رمال ، ستاره شناس) گفته  که 3 ماه دیگه ستاره هاتون در موقعیت ازدواج قرار می گیرند!!!! باورم نمی شد . یعنی تمام اون همه خرج و مخارج دود شد رفت هوا حالا 3 ماه دیگه آیا ستاره ها قرار بگیرند یا نه!!!! به هر حال این طور که من فهمیدم این هندی ها آب هم بدون اجازه این رمال هاشون نمی خورند. بی سواد و با سواد و با کلاس هم نداره ، همه اعتقاد عجیبی به این چیزها دارند و وحی منزله!! تازه دم به دقیقه هم برای هم طلسم می برند و طلسم باز می کنند!!

 

تازگی ها فهمیدم دانشگاه ما که از دانشگاه های معتبر هند است ، رشتهASTROLOGY  (طالع بینی ) رو از لیسانس تا دکترا داره. البته همون ستاره شناسی هستش ولی با گرایش رمالی!!! حالا فکر کنید سر این کلاس نشستید و دارید سنگ بالا پایین میندازید و توی گوی بلورین آینده آدم مورد نظر رو می بینید و طلسم بازی و این چیزها.

البته موضوع به اینجا ختم نمی شه ، 1 ماه و اندی پیش که ماه گرفتگی داشتیم ، تمام شبکه های خبری هند خبرهای دنیا رو تعطیل کردند که آی می خواد ماه بگیره!! از صبح پیر و جوون رمال و طالع بین دعوت کردند که حالا چی کار کنیم!! واقعا باور کردنی نبود برای یک قضیه علمی که قرن ها پیش کشف شده و موردش حل شده این ها این همه سرو صدا کنند. خلاصه که اومدند گفتند این روز ال کنید و بل کنید ، متولد این سال این کار و بکنه یا میزان نحسی این سال را برای هر کس  بررسی می کردند و همه اویزون معابد که خدا غلط کردیم ماه رو نگیر!!!

یه بلم بشویی که باید بودید و می دیدید . فکر کنم همه از ترس اون شب رو نخوابیدند!!

 

تازه یک روز قبل از سال نو ما ، سال نو هندی (ugadi ( که از بقیه سال نو هاشون معروف تره بود. اون روز زد وخورشید به میزان جزیی گرفت. تمام برنامه های سال نو تعطیل شد و موکول شد به فردا. !! از استاد برنامه نویسی که خیلی هم ادعای علم و دانش داره و تو بزرگترین شرکت نوکیا  تو هند کار می کنه ، علت رو پرسیدم و اون هم گفت که نمی دونم خدایان غضب کردند یا زمین و آسمان! و حتما یه اتفاق بدی افتاده دیگه!! (اینم از آدم باسواد که حداقل تو دبستان یک بار علوم امتحان داده) به هیچ عنوان هم واقعیت علمی این قضیه رو قبول نداشت!!

البته این قضیه مسلمان و هندو و مسیحی هم نداره ! فقط در مسلمانها کمتر و در هندو ها به خاطر باور های دینی، بیشتر دیده می شه.

نمی دونم ، فقط خدا به داد ما برسه رمالی ، جادوگری چیزی از اینجا بیرون نیاییم.

یا حق

 

 

+  نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت  16:10  توسط  نرگس |    | 

شمال

خیلی وقت بود نفس عمیق نکشیده بودم!طوری که یادم رفته بود چه جوری می شه نفس عمیق کشید!

خیلی وقت بود روی زمین نرم راه نرفته بودم!

خیلی وقت بود ساعت ها زل نزده بودم به چیزی!

خیلی وقت بود که منتظر غروب نشسته بودم!

خیلی وقت بود که چند تا فصل رو با هم ندیده بودم!

این چند روزه تا تونستم راه رفتم نفس کشیدم و نگاه کردم!

خدایا شکرت.

 

  

 

   

 

  

 

+  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت  9:19  توسط  سناء شایان |    | 

زبان جدید

سلام

ممنون از همه ی خوش آمد گوئی ها ، اميدوارم بتونم با خوب نوشتن جبران کنم.

حالا که اين ترم تموم شد و ما در فرجه امتحانی به سر می بريم می خواستم در مورد زبان جديدی که ما در هند يا بهتر بگم تو کالج ياد گرفتيم بنويسم.

انگليسی در هر جای دنيا به لهجه ی همان افراد تلفظ می شه که ممکنه يه مقدار بالا پايين بشه.مثلا عربها ، آفريقايها … هر کدوم يه جور تلفظ می کنند(غير ما ايرانی ها که از خود انگليسی ها راحت تر حرف می زنيم) ولی به هر حال کلمات رو که تغيير نمی دهند.

ولی امان از اين هندی ها!! روز های اول که اومدم اينجا احساس می کردم تو ايران به من زبانی غير از انگليسی ياد دادند. کلی توجه می کردم تا بفهمم استاد چی می گه!

 هندی ها "خ" رو نمی تونند تلفظ کنند ، "ز" رو هم "ج" تلفظ می کنند. اکثر "س" ها در انگليسی رو "ش" و اکثر "ش" ها رو "س" تلفظ می کنند. خلاصه از اين قرو قاطی ها زياد دارن که البته بستگی به زبان هر ايالت هم داره.

يک سری لغات قصار که استادا زياد به کار می برند از اين قراره:

Which--->   whuch

           then --->   yen

achieve ---> achuve

give ----> giu

yes --->   es

ok --->    uk

thousand ----->    thoujand

zero ----> jero

over ---> vover

section ----->  sheshen

 

خلاصه که اين جوريه . خيلی ديگه هم هست ولی فکرش رو که می کنم قاطی می کنم.

اين که از استاد ، حالا فکرش رو بکنين با بقال و راننده و.. چه جوری سر و کله می زنيم.!

 

*اينجا هر ايالتی زبان مخصوص خودش رو داره . يعنی علاوه بر هندی و انگليسی هر کسی در هر جا زندگی می کنه بايد زبان اون ايالت رو ياد بگيره وگرنه نمی تونه تو اون ايالت کار دولتی و رسمی دا شته باشه. البته زبان کامليه و بچه ها از دبستان ياد می گيرند. هندوها در هر ايالتی زبان اون ايالت رو زبان مادری می دونند به همين خاطر خيلی ها شون فقط همون رو بلدند حرف بزنند و زبان هندی رو بلد نيستند ولی مسلمان ها در هر جا به زبان اردو صحبت می کنند که همان هندی است فقط نوشتن و بعضی کلماتش فرق داره و اگه بخوان وارده کار دولتی بشن زبان ايالتی  رو هم بايد بدونند.(به همين خاطر مهاجرت داخل کشوری در هند خيلی کمه) . در عوض زبان انگليسی رو همه صحبت می کنند و در حقيقت زبان رسمی انگليسی نه هندی!!!

 

** ايرانی های قديمی زياد به رسم و رسوم نوروز پايبند نموندند فقط زرتشتی ها هستند که موقع سال نو ميرند معبد(آتشگاه) و سال نو رو در کنار هم تحويل می کنند و جشن می گيرند.البته در شمال، نوروز حال و هوای ديگری داره.  فقط همين .اطلاعات ديگه ای ندارم( اين هم به در خوا ست حسين آقا)

+  نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت  23:20  توسط  نرگس |    | 

بدون شرح

  
+  نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت  22:30  توسط  سناء شایان |    | 

هند

مژده ای دل که بهاران آمد.

 

سلام و سال نو مبارک.

خوشحالم که سنا جون این فرصت رو به من داد تو وبلاگ قشنگش بنویسم. به خصوص که اولین پست سال جدید قسمت من شد. می دونم که به زیبایی نوشته ها ی سنا نیست ولی به خوبی خودتون ببخشید.

من و همسر جان در حیدرآباد یکی از شهرهای جنوبی هند زندگی می کنیم و درس می خونیم.

 

حیدرآباد یکی از شهرهای مسلمان نشینه که قدمت زیادی داره. در حال حاضر 50% مسلمان و 50% هندو ، زرتشت ، مسیحی و بودایی هستند. که باز هم جمعیت مسلمان ها در مقایسه با هندو ها نسبت به شهرهای دیگر بیشتر است.ما اینجا ایرانی های قدیمی زیادی هم داریم که از 100 سال پیش ، بیشتریا کمتر ، به این شهر مهاجرت کردند. متاسفانه بچه های اون ها دیگه فارسی صحبت نمیکنند . ولی وقتی صحبت از فرهنگ وآ داب و رسوم میشه افتخار می کنند که رگ وریشه هاشون به ایران می رسه و ایرانی هستند.

اکثر کتاب های تاریخی  که مربوط به دوران شکوفایی فرهنگی هند می باشد به زبان فارسی نوشته شده. یادداشت های پادشاهان بنام همه به فارسی ست. وقتی در موزه  بین توریستها و هندی ها فقط تو هستی که می تونی کتابهای خطی تاریخ هند رو بخونی ، با تمام وجود احساس غرور می کنی و مفتخری که فرزند ایران زمینی.

من نمی دونم اگه ایرانیها نبودند این بی چاره ها چه می کردند؟ حتما هنوز تو جنگل ها زندگی می کردند و از دار و درخت آویزان بودند.(البته حالا هم چندان فرقی نداره!)

از همه این حرف ها گذشته ، هندی ها آدم های خیلی بدی نیستند فقط یه ذره خنگند و یه دنیا تنبل ! (مثلا کار 1 روزه رو تو 1 ماه انجام میدهند !) که اگه صبر عیوب داشته باشی ، می تونی تحملشون کنی.

 خوب من دیگه میرم ،نزدیک امتحانات و درسهای تلمبار شده برای شب امتحان انتظارم رو می کشن. شاید با درس خوندن بتونیم از آبروی اجداد و ایرانمان دفاع کنیم. خلاصه خیلی التماس دعا.

 

** با اینکه ما اینجا تو گرمای وحشتناک استوایی داریم هلاک می شیم ولی بهاری دلپذیر و سالی خوب  همراه با موفقیت را برای همه شما آرزومندم.

یا حق

 

نرگس                                                                                                            .

 

+  نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت  18:57  توسط  نرگس |    |