
زمان عين برق و باد مي گذرد و فرصت را براي زندگي و زنده ماندن كم و كمتر مي كند!
درست 2 سال تمام از وبلاگ نويسي ام گذشت!
و در اين دو سال كه شايد سال هاي فرود من از قله آرزو ها و خيالات و حاضر شدن در واقعيت و حقيقت بود تنها چيزي كه اراده ي سست شده ام بر آن راسخ بود وبلاگ بود بس!
اين كه جايگاه وبلاگ كجاست ؟ مسئله اي است كه بارها به آن فكر كرده ام!
گاهي كساني را ديدم كه خیلی زياد به وبلاگ و حضور مجازي شان اهميت مي دهند و در دنياي حقيقي دچار مشكل مي شوند!
و كساني كه اهميت نمي دهند بعد از خوابيدن شور وبلاگ نويسي وبلاگشان را ول مي كنند به امان خدا!
من هم گاهي وقت ها جز گروه اول بوده ام! البته ناخواسته!
و گاهي وقت ها بي هدف چرخ مي زدم و از خودم مي پرسيدم كه چه؟براي چه و كه مي نويسي؟كه چه بشود؟
و بعد جواب مي دادم حتما وبلاگ چيزي به من مي دهد كه اين گونه وابسته اش شده ام!
شايد مهم ترينش بي آزار بودنش است!
شايد هم تخليه روحي!
به طوري كه بعد از مدتي موقع عصباني بودن و دل شكسته شدن فقط مي نويسي نه داد مي زني نه گريه مي كني!تازه درد هايت را هم تقسيم مي كني!
يا وقتي از سفر برگشتي تجربه هايت را با ديگران در ميان مي گذاري!
جالب است!هميشه وقتي حرفي در دل يا فكر در ذهن داري ،دلت مي خواهد با كسي در ميان بگذاري!
و خوانندگان وبلاگ گوش هاي نسبتا مطمئني هستند براي شنيدن!
گفتم خواننده!راستي كامنت و خواننده يا مخاطب چه قدر مهم اند؟
نمي دانم؟شايد براي من كم! شايد هم يه كم زياد!
ولي وبلاگ بي مخاطب هم عالمي دارد براي خودش!
مي شود بدون هيچ ملاحظه و خود سانسوري نوشت!و رعايت هيچ بني بشري را نكرد!
شايد تشبيه خوبي نباشد ولي جلال آل احمد در كتاب"سنگي بر گوري"نوشته:
به جاي اولادنا..... اورقنا.و حالا مي شود جاي اوراقنا را با وبلاگنا عوض كرد!!!
اين كه تا كي قرار است ادامه بدهم خودم هم نمي دانم!البته فكر هم نمي كنم موضوع مهمي باشد!
ولي چيزي كه معلوم و مشخص است اين است كه وبلاگ يادگاري است از بهترين روزهاي جوانيم! از فكر هايم ، درد و دل ها و مشغله هايم!پس مطمئنا تا آخر عمرم در حد خودش عزيز است!
پ.ن:خواندن پست تولد پارسال برایم جالب بود!اگر دوست داشتید یه نگاهی بندازید