ما، مصلا، آشنایان
چون نمایشگاه رسانه های دیجیتال در مصلا لانه گزید، آشنایی مجازی که مشتاق دیدار ذات مقدس ما بود، اصراری ورزید دیدنی که بیا، دیدار ها را تازه کنیم.ما که خود علاقه مند به بازدید نمایشگاه و دیدار پیشرفت های عصر دیجتال در ایران بودیم.به دعوت وی لبیک گفته و به دیدار نمایشگاه رفتیم.جالب آن جا بود که این آشنای بسیار بسیار مشهور و معروف ما در غرفه شان یک عدد شکلات نداشت، و به ما کتابی که خودش نگاشته بود هدیه داد، که خواندیم و بسیار بهره ور شدیم چشم و گوشمان باز شد.ولی کمبود بودجه چنان بر ایشان و غرفه شان فشار آورده بود که به بیسکوییت ها حمله ور شده ، و جعبه ی آن را با قند پر کرده بودند. و ما تا آخر عمر فراموش نخواهیم کرد که ایشان موقع ناهار فرار کرد که مبادا ما بر سرشان خراب شویم.
چون نمایشگاه مطبوعات در مصلا لانه گزید، اس ام اسی از رفیقی دریافت نمودیم که غرفه ی فلان را فراموش نکنید، و ما چون در شرایط جسمی خوبی به سر نمی بردیم خبر را از صفحه ی نامه های مجله پیگیری کرده و فهمیدیم رفیق ما مسئول غرفه است.تلاش های بسیار نمودیم تا دوستان را از همه جای ایران جمع کنیم و به دیدار همه شان یک هو نائل گردیم.ولی چون نشد به دو دوست اکتفا کرده و به اتفاق آن ها به غرفه ی آن مجله و آن رفیق جلوس اجلال نمودیم.گرچه این رفیق ما از آن رفیق های ناب، مهربان و درست حسابی ست که ما به اندازه ی چشمانمان دوست می داریمش.و این قدر صبور است که گاه به او حسادت ورزیده و در خفا با دیگران ذکر خیرش را می کنیم.ولی غرفه شان این قدر پر رفت و آمد بود که امکان نداشت تعارف کنند که بیا تو! و 100 رحمت به همان آشنای رسانه ی دیجیتال که شکلات نداشت.لااقل سرش خلوت بود و توضیحاتی به ما داد.ولی این بندگان خدا شده بودند مقسم مجله در میان مردم. و انصافا کار سختی داشتند.ولی باز هم می گویم ما خیلی خیلی مخلص رفیقمان هستیم در همه جا و همه وقت!حتی اگر هیچ وقت تحویلمان نگیرد.گرچه از ذکر نام و نشان غرفه معذوریم ولی، دست شهرداری محترم درد نکند که این همه جوان مومن و متعهد(!) را به کار گرفته است و سیر پیشرفت سریع را برای آن ها فراهم آورده، به صورتی که دو سال پیش در نمایشگاه مطبوعات که همراه نمایشگاه کتاب بود، چه خبر بود و الان چه خبر است، همین طور بودجه عین هلو می دهند و آن ها مجلاتی هلوتر در می آورند. و این خیلی خیلی اتفاق مبارک و میمونی ست.و ما به شدت ابراز خوشحالی می نماییم.گرچه حوصله ی خواندنش را نداریم.ولی در کل مجله چیز بی آزار و خوبی ست.مخصوصا این که حرف هایش را آرام بزند.نمایشگاه مطبوعات حجم چرندیاتش به شدت زیاد بود، و چه قدر جای شهروند امروز خالی بود.وقتی مجله ی مزخرفی همچون رویش که فقط برای کیوسک چاپ می شوند این قدر جولان می دهند، مجله ای که سرش به تنش بیارزد وجود نداشت.و چه قدر روزنامه ی مزخرف با خطاهای نگارشی فاحش که هر کس چهار کلاس سواد داشته باشد می فهمد که این ها غلط است.فکر کنم هر کسی که اندازه ی سر سوزن فهم داشته باشد می فهمد که تیتر سه خطی برای یک مطلب دو خطی ضایع بازی ست.یا فحش در صفحه ی اول یک روزنامه، بی ادبی ست.ولی چه می توان کرد که هر چه آدم شوت را با قدرت می گذارند سردبیر و همین می شود اوضاع روزنامه نگاری!
من که پشیمانم از همین چهار خطی که نوشته ام!اوضاع خراب است خیلی خراب!



