تبليغاتX
برای ساکنان زمین

خسته نباشید!

جدا خسته نباشید. خدا قوت! واقعا دارید به وظیفه‌ی دینی‌تان عمل می‌کنید. و برای همچون منی این ایمیل را می‌فرستید:

 

salam karbaran blogsky SARABZAN SAIBERI AHMADI NEJAD


beh envan yak sarbaz saiberi arz mykonam keh
etlat shakhsy shoma der blogsky beh dest ma oftadeh.

IP List
http://saiberi.persianblog.ir/post/3/
Email List
http://saiberi.persianblog.ir/post/4/

Server Info Blogsky
http://saiberi.persianblog.ir/post/5/
http://saiberi.persianblog.ir/
  ba tashkor sara

 

يكي نيست بگويد شما كاسه ي داغ تر از آش ايد؟ آن هم با اين وجنات و حجاب و حياتان؟

بلاگ اسكاي ديگر چه كوفتي ست؟ من چه نوشته ام كه لياقت هك داشته باشم.

خدا به حق ماه مبارك، مريضان را شفا دهاد.

+  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت  18:49  توسط  سناء شایان |  چرت  | 

من هسته‌ی اصلی دنیا‌ام!

بر اثر داشتن دوستان بسیار خودشیفته ما نیز به این مرض مبتلا شدیم! یک شعار خودشیفتگی هست که می‌گوید:«وقتی هیچ کس دوست نداره. خودت خودت رو دوست داشته باش»

ما امروز از خواب بلند شدیم. به دستشویی دویدیم و بعد از گذاشتن خمیردندان بر مسواک! یکهو حواسمان به فرشته‌ی خسته‌ای که در آینه بود جلب شد. بعله ما بودیم. بسیار بسیار زیبا و بسیار بسیار خسته و شکسته. می‌دانیم که هیچ کسی لیاقت ما را ندارد بس که خوبیم ما! چشم‌هامان که برق ندارد؟ که دارد! دماغمان که نوک بالا نیست؟ که هست! جذاب نیستیم که هستیم. فرهنگی نیستیم که هستی‌ایم! و...  ولی خسته‌ایم بس که کار داریم این روزها!
می‌دانی چیست؟ اصلا وقت کتاب خواندن هم نداریم. ناهارمان هم نصفه نیمه می‌خوریم. آخر در آسمان باز شده و خدا ما را برای به دوش کشیدن کارهای مهم و خیلی خیلی مهم پرت کرده روی زمین. ما برکت خداییم برای ساکنان زمین! خودمان را وقف مردم کرده‌ایم.
اصلا که تجربه‌ی ما را دارد؟ فلانی که الان فلان قدر از ما بزرگ‌تر است سن ما که بود کجا بود؟ الان هزار روز است که می‌خواهیم سرکی به دوست قدیمی‌مان بزنیم نمی‌توانیم. داریم از درد می‌میریم وقت نداریم برویم دکتر. وای از دست این موبایل! باید یک فکری برایش بکنیم. رفتیم دو تا خط خریدیم. یکی ایرانسل که مخصوص عوام است و دیگری همراه اول که مخصوص خواص است. هر کس از عوام به شماره‌ی همراه اولی‌مان زنگ بزند، انگار پدرمان را کشته، طوری رفتار می‌کنیم ک برود خودش را بکشد! چه معنی دارد؟ همان شماره‌ی عواممان از صبح تا شب 1000 نفر از 1000 جا زنگ می‌زنند، بهش. و خاطرمان را مکدر می‌کنند. ما هم برای پیچاندنشان یا دایورت می‌کنیم یا می‌گذاریم میس بشوند. یا بر می‌داریم الکی می‌گوییم بعدا تماس می‌گیریم و نمی‌گیریم. در ضمن هر کسی که دلش تنگ می‌شود برای‌ ما! به ما ربطی ندارد. ما که تعهد نداریم با همه خوب رفتار کنیم. کلا بی‌توجهی چاره‌ی خوبی ست برای کلاس گذاشتن! انگار ندیدی‌شان! تازه می‌شود قرار گذاشت و نرفت. این‌طوری که دیگر آخر کلاس است.
فیلم؟ نه! اصلا! کی‌ وقتش را دارد؟ با این زمان کم، بین فیلم و اینترنت و کتاب! کتاب‌های جیبی را ترجیح می‌دهیم. وای! ما چه قدر کار داریم. چه قدر سرمان شلوغ است. چی؟ کوه؟ تفریح؟ پیاده‌روی؟ نه! این‌ها مال الکی خوش‌های بیکار است.
چی؟ چت؟ وبلاگ؟ مگر ما بیکاریم؟ کار مردم دنیا به دست ماست. ما نباشیم دنیا به هم می‌ریزد.
ما شب‌ها تا نیمه شب پی کاریم. پدر و مادرمان هم اصلا از دست ما دیوانه نشدند. درک می‌کنند که چه قدر کار داریم!!! درک‌ام نکنند به زور درکشان می‌دهیم.


پ.ن:
حالم بهم خورد! فکر کنم این پست گندترین و چرت ترین چیزی بود که توی عمرم نوشتم. حالا تو فکر کن با یک لشکر آدم این‌طوری طرف باشی! چه می‌شود؟

 

+  نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت  19:33  توسط  سناء شایان |  چرت  | 

مسخ

صبح که از خواب بیدار شد در هیچ فرو رفته بود، دست کشید به زانوهاش، هیچ نیافت، و بالا و بالا تر آمد، تا به گردنش رسید، باورش نمی شد، تا حلقوم در هیچ فرو رفته بود، هیچ دردی نبود، هیچ مرضی نبود، هیچ عارضه ای نداشت، هیچ....فقط در حالی که هیچی ش نبود، داشت به هیچ می رسید و تبدیل می شد به هیچی!

+  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت  11:3  توسط  سناء شایان |  چرت  |