یک موجود صورتی
ماجرای من و این موجود صورتی در روزی شروع شد که من از پشت شیشه عاشقش شدم. بعد هی گفتم هوسبازی بد است. باید آدم مقابل دلش بایستد. بعد یاد بچگیهای خواهرم افتادم که عاشق پلنگصورتی پشت ویترین شده بود. و یاد کزت که عاشق عروسک پشت ویترین! خلاصه! گفتم معنی ندارد! اصلا حالا که این طور است. نمیخرم. هی غد بازی در آوردم هی به تکنولوژی پشت کردم. هی گفتم نه! ولی آخرش تسلیم شدم. تصمیم گرفتم پولی که به سختی درآوردم را بدهم یکی از آن موجودات! ولی نه صورتی نه از آن مارک! راه افتادیم رفتیم از چهاراه طالقانی تا ولیعصر، هی پرسیدیم هی رفتیم جلو! همه فروشندهها هم فک طلا و پشت هم انداز و دروغگو! هی هر چه خودشان داشتند را تبلیغ کردند هی برای این و آن زدند. هی زر زر زر! ما هم دیدیم بهتر است برای یکبار هم که شده به حرف دلمان گوش دهیم نه این دلالان دزد. هر چه باشد دلمان که از این دزدها بهتر است. آخرش جایی پیدا کردیم که از همه ارزانتر بود. کارت کشیدیم و پول دادیم! نگو آقا صورتی ندارد، سفید و مشکی دارد. هی زنگ زد به این و آن ندادند بهش! کل پاساژ فهمیده بودند یکی دنبال یک موجود صورتی میگردد. خلاصه همهشان آماده نشسته بودند. ما هم پول را از آن آقا پس گرفتیم. و با 20 تومان گرانتر از همسایهاش خریدیم. آخرش هم به علت سرگیجه از تمام حرفهایی که شنیده بودم نزدیک بود همهشان را بزنم.حالا یک موجود صورتی سنگین نشستهاست جلوام. که به زور سه ساعت جان دارد. موجودی که درآمد 3-4 ماه من را یکجا لمباند. حالا من یک لپتاپ صورتی سونی دارم.امیدوارم این قدر که فکر میکردم لازمم است، به کارم بیاید و ازش استفاده کنم.

بهشته زن
1. سکوت
2. غر زدن و فحش اساسی دادن به زمین و آسمان
3. داد زدن و شعار دادن در مورد اعتقادات، اخلاقیات، علاقهمندیها و... که اسم این حالت را گذاشتم منبر روی!
عین عقرب بلدم نیش بزنم، عین سگ پاچه بگیرم و عین چی لج کنم و عین چیتر حال بگیرم! مرام بگذارم و... حالا بگذریم که همه متفقالقول اند که با این دریافتهها، من آدم جالب تلخی هستم.
دوم: داشتم برای وبلاگی کامنت میگذاشتم. دیدم بد نیست اینجا هم بگویم که مردم بهره ور شوند، گفتم که:
ببین به یه جا می رسی که می بینی آدم ها با تمام تفاوتشون بهم شبیه اند. و منبای علم ها بخصوص علوم انسانی بر اساس شباهت هاست. یه نویسنده ی خوب اونه که شباهت ها رو دربیاره و بگه! و یک آدم خوب اونه که از شباهت ها رو دربیاره تجربه ی دیگران رو درباره اش بدونه و بعد تصمیم بگیره که چه کنه! ولی تفاوت ها ست که باعث ارزش ها می شه که باعث می شه زندگی ادامه پیدا کنه وجالب بشه! باعث تجربه های ناب می شه!
سوم: خیلی طول نمیکشد که بفهمی، همهی مردها بهشته زنی میخواهند که در سایهی درختانش بلمند و پایی دراز کنند،حرفی بزنند، غذایی بخورند و تر و خشک شوند. دوست دارند که این بهشته زن پخمه باشد و فرمان بردار، به شدت وابسته، کلی هم لی به لا لایشان بگذارد ولی غیرمستقیم و خیلی چیزهای دیگر.
البته این برای زنی ست که میخواهند نسبت بهش تعهد و مسئولیت داشته باشند و باهاش زندگی کنند. و گرنه کرم تجربه جوییشان از خوشگلی، هوسانگیزی و خیلی چیزهای دیگر نمیگذرد. خوب هر چه باشد هر بشری مزهای دارد دیگر! مگر نه؟ ولی آن بهشته زن برایشان یکی ست. احمقهاشان، بهشته زن خود را اشتباه میگیرند با تجربهشان، سراغ همان تجربههای مسخره میروند. یک وابستگی ساده میکشدشان به پایبندی بعد هم جنگ و دعوا! عاقلهاشان خودشان را در بهشته زن و دنیای دو نفر غرق میکنند و زیاده خواهشان به بهشته زن راضی نمیشوند و دست از تجربه بر نمیدارند.
چهارم: اشتراک همه در اظهار نظر در مورد من، در این سئوال هم تکرار میشود:
شکست عشقی خوردی؟
نه! ولی کور و کر و بیسواد که نیستم. چشم دارم. گوش دارم! میخوانم میبینم میشنوم.
پ.ن:
×لفظ بهشته زن را از یکی از داستانهای مستور برداشتهام.
×هیچ ادعا ندارم که زنها فرشتهاند و این حرفها. حتما زنها هم در چیزهایی مشترکاند که من نمیدانم. و هیچ ادعایی هم ندارم که حرفهای درست باشد.
×پست قبلی هم پاک کردم چون دلیلی نداشت به مخاطب خوش بگذرد. اینجا جای جفنگ بازی نیست. جای غرغر است.
×اگر فیس بوک، در تستهای صد من یک غازش، تست «شبیه چه کارگردانی هستید؟» را داشت، حتما نتیجهی مال من میشد: تهمینه میلانی! چه کنیم واقعیت تلخ است.
ايول فيس بوك آن تست را داشت. ولي اشتباه كرد و گفت من كيارستمي ام.
منفصل از هم
-خسته میشوم از خودم! خسته میشوم از خودی که بلد نیست داد بزن! بلد نیست بلند بلند فحش بدهد، کولی بازی بلد نیست. فحش بد که میشنود دلش میخواد بمیرد. خسته میشوم از خودم، از خودی که بلد است با یک کلمه له کند. بلد است با نگاه نکردن برنجاند. بلد است نگاه بدزدد! بلد است دیگران را به شک بیاندازد. بلد است غیرقابل تحمل شود.
قبول ندارم همهی مردها دیو سه سر سه پوزهی شش چشماند. قبول ندارم وجود همهشان(بر این کلمه تاکید دارم) یک و فقط یک عضو است و بس! قبول ندارم دخترها و زنها همه فرشتهاند. ولی وقتی به گناه زن بودن و نه هیچ گناه دیگر، چرند میشنوم. فقط دوست دارم یک کار کنم. آن هم این است که یک دفعه برگردم پا را قوس دهم. با کفه کفش بزنم توی دهن هر آنکه هر چه از دهنش درآمده گفته است.
سالهاست این آرزو را دارم. سالهای سال! شاید از اولین چرند! ولی چه کنم؟ کولی بازی بلد نیستم. جلب توجه هم دوست ندارم.
-بارها شده که با دوستی، پیاده برویم و حرف بزنیم و از خودمان فکرهای کلیشهای زنانه مردانه در بیارویم و هی هم را تائید کنیم و هی فحش دهیم به هر چه که باعث از بین رفتن لذت زن بودن و زنانگی میشود. و باز هم بارها شده که مردی از پشت سرمان دربیاید و نگاهی به این دو موجودی که یکی از آنها منام بیاندازد! و ما خودمان را نزنیم به کوچهی علی چپ و بر بر با پررویی نگاهش کنیم.
شاید این هم بی ربط نباشد

