فرصت ها چون ابر در گذر اند، باید در مشت گرفته و فشردشان، تا باران شوند و ببارند بر زمین خشک و ترک خورده ی زندگی!
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 ساعت 17:45  توسط سناء شایان | مینی عکس نوشت
|
-اگر بپذیریم که تمامی ما از دم یک تخته کم داریم زندگی دلپذیرتر می شود.
-هیچ نمی دانم!چه معنی دارد کسی که تمام انشاء های دوره ی مدرسه اش را مادرش نوشته ، وبلاگ بنویسد؟و بدتر از آن؛ اندکی روزنامه نگاری کند!
-هیچ قول نمی دهم نوشته های این جا در چارچوب ادب شما بگنجد! پس نه در پی ارشاد باشید نه خودتان را مجبور به خواندن کنید
-نوشتن نمی دانم.فقط می دانم از آن نمی ترسم.
-جرئت رک گویی ام این قدر هست که اگر حرفی و حدیثی با کسی داشته باشم یا رو در رو بگویمش یا با نام و نشانی که در دنیای من و او ست برایش بنویسم.با این توضیحات پیش داوری هایت را برای خودت نگه دار لطفا!
-بالا و پایین زیاد می روم.برایم غصه نخور و نگران نباش و هیچ وقت نخواه که برایت از نوشته هایم بگویم.