تبليغاتX
برای ساکنان زمین - پرسه در حوالی خواب

پرسه در حوالی خواب

کفاش

فکر کنم یک جفت از این کفش‌ها باید مال من باشد. همان‌ها که آن‌روز پای‌ام بود. همان روز که باران می‌بارید و مخ‌مان جوش‌ آورده و پیاده‌روی‌‌مان گل کرده بود. زمین خیس بود و کف کفش ول داده بود، بندهای سفیدش می‌رفت توی چاله‌های آب و عین کرم‌های تشنه آب می‌خورد و می‌خورد تا سیاه شود و چاق! درست عین جوراب‌های سیاه‌ام که از میدان فردوسی تا آزادی فرصت داشت،‌ که تمام رنگش را بدهد به پاهایم! و من بمانم و پاهای سیاه و سیاه! کرم‌های آویزان، کفه‌های نرم، سوزن و نخ، انگار تضمین می‌کنند که بازهم من مسافر کفش‌هایم ام! حالا چه فرقی دارد که مهندسی با آن کیف بالای سرش بدوزدشان یا افغانی‌ای که پیشه‌ی خانوادگی‌اش کفش دوزی بوده‌است. در هر صورت من خواب هیچ کس را برای پیاده‌روی‌هایم نمی‌آشوبم! در همین حوالی پرسه می‌زنم تا چرتک همه تمام شود! و مرا تجهیز کند برای پرسه‌ی طولانی بعدی!


پ.ن:عکس از تیرمن است.

+  نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387 ساعت  16:11  توسط  سناء شایان |  مینی عکس نوشت  |