تبليغاتX
برای ساکنان زمین - ...!

...!

- رفیق‌هایم را به‌ پای هر کسی نمی‌ریزم. زرت و زرت به همه نمی‌گویم رفیق! برای همین مطمئن باش اگر یک‌بار به‌ات گفته باشم رفیق! وقتی نباشی دلم برایت تنگ می‌شود. حالا چه تو با رفیق گفتن‌های من یاد جنگ جهانی دوم بیافتی، چه گندیده‌ باشی و انداخته باشمت دور، چه دور باشی و غیرقابل دسترسی، چه تمام شده باشی و مرده‌ باشی در دنیای من یا اصلا هیچ‌ کدامش؛ کنارم باشی. فرقی برایم ندارد. وقتی رفیق‌ام شدی، یعنی دلم ساخته شده برای دوست داشتن تو! و دلتنگی برای نبودنت و ندیدنت!

- پایتخت نشین‌ها! این لقبی ست که سنجاق شده به ما! تهران پر دود، تهران گران، تهران بی‌رحم و تهران تنها! تنهایی در این شهر مد است، همان‌طور که فردیت! و من شاید عاشق این فردیت ام. این که دائم کسی نیست که کنترل‌ام کند. کسی نیست که در مورد همه چیزم نظر بدهد. من شهرستان‌ها را برای همین دوست ندارم. برای این که همه انگار موظف‌اند که کنترل‌ات کنند. برای این که همه در مورد ریزتر چیزهای زندگی‌ات، ظاهرت، اخلاقت، رازهایت و... نظر می‌دهند. و هر چه قدر محیط کوچک‌تر می‌شود، حریم‌ خصوصی بی‌معنی‌تر می‌شود. از طرفی چشم و هم‌چشمی زیاد می‌شود. پچ‌پچ‌ها و غیبت‌ها فوران می‌کند. و محیط را غیرقابل تحمل‌ می‌کند. تهران شهر گرانی ست، شهر کثیفی ست، شهر شلوغی ست، شهر بی‌اخلاقی ست. ولی من فردیتی که در تهران دارم را با زندگی در هیچ شهرستانی عوض نمی‌کنم.

- این پارگراف به خاطر تذکر دوستی حذف شد!
+  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 ساعت  17:3  توسط  سین شین |  گاهی وقت ها  |