تبليغاتX
برای ساکنان زمین - چند حرف در یک پست

چند حرف در یک پست

۱. سه شنبه 25 آبان1364!ساعت 8 شب به وقت دبی!

من اومدم!بچه دوم و آخر یه خانواده متوسط!

بابام می گفت اسمم باید زهرا باشه!

ولی مامانم می گفت:داشتن اسم ائمه برای بچه مسئولیت می یاره! برای همین

 الا به لا "ساناهه"(گویا اسم یک گل هندیه که از همسایه های هندیمون یاد گرفته بوده!)

خلاصه چون همیشه همه جای دنیا زن سالاری هست و بوده!

قرار می شه اسم من بشه ساناهه!!

ولی آقای عرب محترمی که شناسنامه می نوشته می نویسه سناء!!

بعدها کاشف به عمل می یاد که سناء به معنی نور و فروغ و رفعت و بلندیه!

و یکی از القاب امام زمانه!

 

خیلی سخته آدم درباره خودش بنویسه!

هیچ آدمی نتونسته خودش رو بشناسه!برای این که هیچ وقت خودش رو نمی بینه!

منم زیاد خودم رو نمی شناسم !فقط این رو می دونم که طبعم درست مثل پاییزه!!

خيلي  وقت ها سرد و  گاهی وقت ها گرم!

 

۲.اين روزها به اين فكر مي كنم اگر به دنيا نمي آمدم هيچ اتفاق خاصي نمي افتاد!

اگر همين حالا هم بميرم به جز ناراحتي و غصه خانواده ام باز هم اتفاقي نمي افتد!!

مگه نمي گن خدا كار عبث نمي كنه ؟

پس چرا بودن و نبودن من هيچ فرقي نداره!

نه تنها من بلكه خيل عظيمي از آدم هاي اطرافم!

 

۳.قبل تر ها به اين اعتقاد داشتم كه هر كس با چيزي آرام مي شود !يكي با شعر گفتن يكي با نقاشي كردن يكي با داد زدن يكي با فحش دادن و من هم با نوشتن!

ولي اين روزها مي بينم نوشتن هم آرامم نمي كند!يعني نوشته هايم ارضايم نمي كنند!

دلم يك بيابان وسيع مي خواهد كه به دور از همه در آن داد بزنم!

از طرفي بعد دانستن قضيه"آن فيلم"و چند قضيه ديگر از مردم و آدم ها بسيار نا اميد شده ام!(گرچه قبل تر ها هم زياد اميدوار نبودم)

بهتر است مدتي فقط فكر كنم يا بهتر بگويم فقط به خودم فكر كنم!

 

 

۴.اين عكس هم زماني از بنده حقير گرفته شده كه در يك هفتگي به سر مي بردم!(ببخشيد براي كيفيت پايينش)

 

 

 

         

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت  6:56  توسط  سناء شایان |    |